تبليغاتX
مهر ورزی و دوستی

رخت عزاي حسين(ع) را كه بر تن مي‌كنيم، افسوس مي‌خوريم كه در كربلاي سال ‪۶۱‬قمري نبوده ايم. محرم را با اشك و آه آغاز مي‌كنيم و با حسرت و اندوه به آنان كه با حسين و در راه حسين شهيد شده‌اند ، غبطه مي‌خوريم .
براي انتقال فرهنگ حسيني كه متكي بر ايثار، فداكاري، جهاد و شهادت است ، چه مي‌كنيم؟ آيا نسل‌هاي پس از ما نيز جرعه نوش اين عشق‌الهي خواهند بود؟
استاد الهي قمشه‌اي درباره عاشورا چنين مي‌گويد:" عاشورا جلوه عملي و واقعي قرباني شدن عاشق در راه وصال معشوقش است. اگر ما واژه" قربان تو " را روزي هزار بار و بدون توجه به مفهوم واقعي آن به زبان مي‌آوريم، بايد دريابيم در صورت رسيدن به مقام قرب كه جايگاه عشق واقعي به خداوند است ، اين اصطلاح مي‌تواند مفهوم عيني بيابد . امام حسين " قربان شما " را معني كرد تا ما ياد بگيريم ."
وي مي‌افزايد:" سالار شهيدان و ياران با وفايش طواف كردن را چنان به ما آموختند كه با جان و دل و هر آنچه داريم به دور معشوق واقعي بگرديم .
راه معلوم است. مسير مشخص است . فقط بايد همت كنيم تا به مقصد برسيم . " عزاداري شيعه در سراسر دنيا نامي و مشهور است. شيعه با عشق شناخته مي شود و با وفاداري محك مي‌خورد. ما از پدران خود آموخته‌ايم كه در سوگ بزرگان خويش عزادار باشيم و فرزندان ما نيز رسم مهرورزي با اولياي خدا را از ما مي‌آموزند.
معاون پژوهشي دانشگاه علامه طباطبايي نيز در اين خصوص با تاكيد بر حفظ شيوه سنتي عزاداري در ماه محرم و ايام تاسوعا و عاشورا مي‌گويد:" ما موظف هستيم اين ميراث كه بخش مهمي از بناي فرهنگ ، باور و اعتقادات ما را تشكيل مي‌دهد حفظ كنيم. كافي است از اشاعه نوآوري‌هايي كه پايگاه علمي و مبناي منطقي ندارد و عقلاني نيست ، جلوگيري كنيم. "
برزگر مي‌افزايد:" در شيوه‌هاي سنتي عزاداري نيز بايد تجديد نظر كنيم و بخش‌هايي را كه از نظر عقلايي درست نيست يا از نظر شرعي اشكال دارد ، اصلاح كنيم."
وي عزاداري‌هاي سنتي شيعه‌ايراني را بخشي از هويت و چيستي جامعه توصيف و اظهار مي‌كند:" بخشي از هويت ايراني مسلمان معطوف به همين وابستگي‌ها و عزاداري‌ها است كه بايد حفظ شود. اما اعمالي نظير قمه زدن كه جنبه عقلي ندارد و باعث بدنامي شيعه مي‌شود بايد به كلي ريشه كن شود.
 
                                          
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:56  توسط فلورا جلال پور  | 
هنگامي كه اميرالمؤمنين علي‌(عليه‌السلام) پس از 25 سال خانه‌نشيني، عنان حكومت را به دست گرفت، فضاي كشور پهناور اسلا‌مي از نظر سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بسيار آلوده شده بود: از نظر سياسي، خاندان ابوسفيان به حكومت رسيده بودند و معاويه زمام امور شام را در دست گرفته و از اموال مسلمين براي خود و خانواده‌اش كاخ سبز بنا كرده بود. وليد‌بن‌عقبه بر كوفه و زياد‌بن ابيه بر فارس حكم‌راني مي‌كردند!

از نظر فرهنگي بسياري از احكام خدا تعطيل شده و حتي مورد تمسخر قرار مي‌گرفت و سال‌ها نقل حديث از پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) جرم تلقي مي‌شد! از نظر اقتصادي نيز اموال مسلمين به وسيلة حزب اموي با حمايت خليفة سوم غارت شده و بالا‌خره انحرافي بزرگ در جهان اسلا‌م به وجود آمده بود.

مردم پس از تحمل ظلم‌هاي گوناگوني كه با بيعت خود، زمينة آن‌ها را فراهم كرده بودند، به تنگ آمدند و براي نجات از آن وضعيت اسفبار به دنبال نجات‌دهنده‌اي مي‌گشتند تا با قاطعيت پردة ظلم را كنار زند و به جاي آن بساط عدل و قسط را بگستراند و اين قاطعيت جز در علي (عليه‌السلام) يافت نمي‌شد؛ از اين رو جمعيت انبوهي به صورت خودجوش به در خانة علي (عليه‌السلام) آمدند و ديگران نيز مانند طلحه و زبير براي سوءاستفاده در دولت جديد به ملّت پيوستند و چنان وانمود كردند كه اين جمعيت را آن‌ها آورده‌اند، تا بتوانند از اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) سهم‌خواهي كنند.

اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پس از بيعت مردم، با خواندن آيهِ «ان اريد الا‌ الا‌صلا‌ح مااستعطت»، تصميم خود را مبني بر اصلا‌ح و رفع فساد از كشور اسلا‌مي اعلا‌م فرمودند.برخي شعارهاي علي (عليه‌السلام) پس از به حكومت رسيدن در مواد ذيل خلا‌صه مي‌شد:

1. ساده‌زيستي و حذف تشريفات

علي (عليه‌السلام) از شخصيت‌هاي بزرگ جهان اسلا‌م بود كه زندگي‌اش از زرق و برق دنيا بهره‌اي نداشت و دنيا را به‌سان زني زيباروي سه طلا‌قه كرده بود. زندگي ساده و بي‌آلا‌يش اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در طول چهارسال و نه ماه حكومت هيچ‌گونه تغييري نكرد. ايشان با وجود كاخ دارالا‌ماره در كنار مسجد كوفه، هرگز در آن ساكن نشد بلكه در خانه‌اي گلي و ساده متعلق به خواهرش ام‌هاني سكني گزيد و تا پايان عمر در همان‌جا ماند. امام و خانوادة‌ ايشان از پوشيدن لباس‌هاي تشريفاتي و خوردن غذاهاي رنگارنگ خودداري مي‌ورزيدند و در آخرين شب مهماني در خانه دخترش، به نان و نمك بسنده كرد. استراتژي امام علي (عليه‌السلام) در حذف تشريفات از دستگاه‌هاي حكومتي تا آن‌جا پيش‌رفت كه به واسطة ناظراني مخفي، عملكرد استانداران خود را در نقاط دور دست نيز زير نظر قرار مي‌داد.

ايشان طي نامه‌اي خطاب به عثمان بن حنيف (استاندار بصره) نوشت: «اي پسر حنيف! خبر رسيده است كه مردي از سرمايه‌داران بصره شما را به سفره‌اي دعوت كرده كه در آن غذاهاي رنگارنگ و كاسه‌هاي پر از غذا به سوي تو دست به دست مي‌شده است و من گمان نمي‌كردم كه تو دعوت مهماني‌اي را بپذيري كه فقرا در آنجا نباشند و تنها ثروتمندان حضور داشته باشند.»

2. انقلا‌ب در نظام اداري كشور

حضرت پس از به دست گرفتن قدرت فرمودند: امروز امتحاني خواهيد شد مشابه آن امتحاني كه به هنگام مبعوث شدن پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) شديد. قسم به آن كسي كه پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) را به حق مبعوث كرد سخت آزمايش خواهيد شد و قطعاً غربال مي‌شويد و مانند ديگي كه مي‌جوشد زير و رو خواهيد شد. تا اين‌كه زيردستان شما غالب شوند و آنان كه به ناحق بر سر شما مسلط شدند به پايين بيايند، سابقه‌داران در اسلا‌م كه كنار زده شده بودند برخواهند گشت وآن‌ها كه به ناحق پيشي‌گرفته بودند عقب‌زده خواهند شد. (1)

حضرت پس از اين خطابة مهم، درصدد اصلا‌ح نظام اداري كشور برآمدند و با بركنار كردن بيش‌تر قريب به اتفاق كارگزاران و استانداران وقت كشور و نصب نيروهاي جديد، درصدد برآمدند اصلا‌ح واقعي را در كشور اسلا‌مي آغاز كنند. ايشان خطاب به معاويه‌بن ابي‌سفيان و عمروعاص نوشتند: اگر خداوند به من قدرت بدهد، نسبت به عملكرد گذشته‌تان عقابتان خواهم كرد و اگر مقاومت كنيد و باقي بمانيد، بدانيد آيندة بدي روبه‌روي شما قرار دارد. (2)

حضرت در برابر پيشنهاد برخي از به اصطلا‌ح دلسوزاني كه ابقاي معاويه را توصيه مي‌كردند،‌ فرمودند: حتي براي يك لحظه از گمراهان كمك نخواهم گرفت. مع‌الا‌سف حضرت علي‌رغم تلا‌ش‌هاي فراواني كه داشتند، در اين بخش به تمام اهدافشان دست نيافتند، كه موانع آن را مي‌توان اينگونه خلا‌صه كرد:

الف) در 25 سال گذشته، نيروهاي ارزشي و سابقه‌دار در اسلا‌م، كنار زده شده بودند و در چرخة مديريتي كشور جايگاهي نداشتند؛ از اين‌رو توانايي آن‌ها براي اداره كشور ضعيف بود.

ب) نيروهاي كارآمد اندكي هم كه وجود داشتند، با نقشه‌ها و توطئه‌هاي معاويه به شهادت رسيدند. محمد‌بن ابي‌بكر و مالك اشتر در زمرهِ آنان به شمار مي‌آيند.

ج) مقاومت و كارشكني عناصر سياسي فاسد از جمله معاويه بن‌ابي‌سفيان كه طي 25 سال گذشته در نظام اسلا‌مي ريشه دوانيده بودند. معاويه كه بر بخش بزرگي از كشور پهناور اسلا‌مي همچون شام (سوريه و لبنان كنوني) حكومت مي‌كرد، با همة امكانات اقتصادي و نظامي خود به جنگ 18 ماهه صفين عليه اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پرداخت و در نهايت با صلح تحميلي از سوي خوارج، جنگ به نفع او پايان يافت؛ درنتيجه پس از شهادت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) نيز سال‌ها باقي ‌ماند و به قدرت مطلق‌العنان جهان اسلا‌م تبديل شد!

د) ناداني خواص و عوام و نداشتن بصيرت سياسي، كه موجب حمايت نكردن آن‌ها از برنامه‌هاي اصلا‌حي اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) شد و زمينة بازگشت مفسدان به قدرت را فراهم كرد.

دلا‌يل فوق موجب شد كه حضرت نتواند شعار مهم تغيير و اصلا‌ح نظام اداري را به طور كامل و آنگونه كه مطلوب ايشان بود، محقق كند و گاه در برخي موارد به دليل فقدان شديد نيرو براي ادارة كشور، از افرادي مانند زيادبن ابيه بهره گيرد و در عين حال آن‌ها را به عدالت و مهرورزي با مردم سفارش كند. حضرت هنگام نصب زياد‌بن ابيه به جاي عبدالله‌بن عباس براي استانداري فارس فرمودند: عدالت را محور كار قرار بده و از ستم و بيدادگري بپرهيز؛ زيرا ستم به آوارگي مي‌انجامد و بيدادگري انسان را به شمشير دعوت مي‌كند.(3)

3. تقسيم عادلا‌نة امكانات

حضرت امير (عليه‌السلام) در طول دوران حكومت خود، عدالت را محور حكومت قرار دادند و از رانت‌خواري‌هاي دوستان و آشنايان به شدت جلوگيري كردند؛ از اين‌رو هنگامي كه برادر بزرگ ايشان، عقيل، براي درخواست يك صاع (سه كيلو) گندم بيش‌تر از سهميه‌اش، مراجعه كرد، با آهن داغي روبه‌رو شد كه نزديك بود دستانش را بسوزاند. فرمود: «سخن او را گوش دادم، پس او گمان كرد دينم را به وي خواهم فروخت... به عقيل گفتم آيا از داغي آهني كه انسان براي بازي و تفريح آن را داغ كرده ناله مي‌كني و مرا به سوي آتشي مي‌كشاني كه خداي جبار آن را با غضبش داغ كرده است.»(4)

حضرت با الهام از اين نگرش به حكومت، خطاب به مصقله ‌بن هبيره شيباني (فرماندار فيروزآباد فارس) مي‌نويسد: خبري درباره‌ات به من رسيده كه اگر انجام داده باشي، خداي خود را غضبناك و امام خويش را عصيان‌كرده‌اي؛ تو زمين‌هايي را كه مسلمانان با اسب‌ها و نيزه‌هايشان آن را فتح‌كرده و خون‌هايشان به خاطر آن ريخته است در ميان قوم و قبيله‌ات تقسيم كرده‌اي...! به خدا قسم اگر اين خبر راست باشد، قطعاً در پيش چشم من خوار شده‌اي و جايگاه و منزلت تو در نزد من سبك شده است... . (5)

4. برگرداندن اموال به غارت رفته بيت‌المال

حضرت پس از به قدرت رسيدن فرمود: به خدا قسم اگر با مال بيت‌المال كابين زنانتان را بسته يا با آن كنيزاني خريداري كرده باشيد، آن را به هم خواهم زد و بيت‌المال را به خزانه برخواهم گرداند.(6)

عمده‌ترين چالش حكومت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) با مفسدان اقتصادي بود؛ آن‌ها كه از بيت‌المال مسلمين پشته‌ها انباشته بودند و ثروت‌‌هاي كلا‌نشان از حد، فزون شده بود با افروختن آتش جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان در برابر حضرت علي (عليه‌السلام) ايستادند، به طوري كه طي چهار سال و نه ماه حكومت حضرت، عمدة وقت و انرژي امام، صرف جنگ با مفسدان سياسي و اقتصادي شد و سرانجام، هم بسياري از اموال در دست مفسدان باقي ماند و هم جمعي از آن‌ها در پست‌هاي كليدي باقي ماندند! و حضرتش به شهادت رسيد.

5. ارائه مدل حكومت عدل علوي

عمده‌ترين موفقيت حضرت در دوران حكومت چهار سال و نه ماهه، ارائه مدل حكومت عدل علوي بود كه بر جبين تاريخ مي‌درخشد و امروز پس از گذشت قرن‌ها، به عنوان بهترين الگوي حكومتي حتي در ميان پيروان اديان ديگر مطرح است؛ به گونه‌اي كه جرج جرداق مسيحي با تأليف كتابي به نام «علي‌بن ابي‌طالب صوت‌العداله الا‌نسانيه» از اين حكومت الگو تمجيد مي‌كند و جوان مسيحي غربي با اشاره به اين جمله حضرت كه «به خدا قسم اگر تمام اقاليم هفت‌گانه را با همه افلا‌ك آن در دست من قرار دهند تا با گرفتن پوست‌جويي از دهان مورچه‌اي خدا را معصيت كنم، نخواهم كرد.»(7) فرياد برمي‌آورد كه اين جمله، من را متحول كرد و به اسلا‌م و تشيع رهنمون ساخت.
Go to fullsize image
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط فلورا جلال پور  | 

نگاه اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حكومت، نگاهي الهي است؛ نگاهي كه با نگاه دنيا مدارانه و قدرت محورانه به حكومت تفاوت اساسي دارد. امام علي عليه‏السلام جهان را آفريده حضرت حق و خدا را مالك مطلق هستي مي‏داند؛ خداوندي كه خلق را به حال خود رها نساخته است، بلكه زمينه هدايت و راهيابي‏اش را به كمال حقيقي از طريق بعثت پيامبران فراهم نموده است و اين هدايت به سوي حقيقت تحقق نمي‏يابد، مگر اينكه لوازم تحقق اين هدف در محيط زندگي و جامعه وجود داشته باشد.
از نگاه حضرت علي عليه‏السلام ساختار حكومت نه صرفا به دليل نقش آن در مديريت امور اقتصادي و اجتماعي و تأمين امنيت و آباداني و رفاه مردم، بلكه مهم‏تر از آن به دليل نقش حكومت در شكل‏گيري رفتار و اخلاق جامعه و سرشت و سرنوشت معنوي مردم، جايگاه برجسته و مهمي پيدا مي‏كند؛ چنان كه حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايند: «النّاسُ بِاُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِابائِهِمْ؛1 مردم به زمامدارانشان بيش از پدرانشان شباهت دارند.»
هدف و غايت حكومت در انديشه علوي، اعلاي كلمه حق و اعتلاي همه جانبه مردمان است و اين بدان معني نيست كه تأمين معاش و رفاه مردم و رشد اقتصادي جامعه به فراموشي سپرده شود، بلكه در پرتو همين عنايت، به بُعد مادي زندگي مردمان نيز پرداخته مي‏شود. حكومت در اين چهارچوب فكري، مردم را براي همراهي و پيروي از خود و يا تأمين خواسته‏هاي حكام نمي‏خواهد، بلكه آنان را براي خدا مي‏خواهد و هدف امام عادل از بسيج توده‏هاي مردم براي همراهي با حكومت، تحقق آرمانهاي الهي است؛ آرمان مقدسي كه محور اصلي آن اعتلاي امت است.
سيره حكومتي امام علي عليه‏السلام
در انديشه سياسي غالبا دو طرز تفكر در مورد سياست وجود دارد: گروهي معتقد هستند كه براي دست يافتن به قدرت از هر وسيله و ابزاري و از هر راه ممكني مي‏توان استفاده نمود. براساس اين ديدگاه، سياست بر هيچ يك از ارزشهاي انساني متمركز نيست و سياست‏مدار كاري به حق و باطل ندارد و فقط هدف او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه مي‏باشد كه اكثر سياست‏مداران جهان چنين هستند.
تفكر ديگر، سياستي است كه هدف محوري آن خدا مي‏باشد و بر پايه ارزشهاي انساني استوار است. در چنين نوع سياستي، سياست مدار مجاز نيست براي رسيدن به حكومت به هر نوع ابزار و وسيله‏اي تمسك جويد.
سيره سياسي و حكومتي امام علي عليه‏السلام هم مبتني بر نوع دوم و ديدگاه گروه دوم است كه هدف از دست‏يابي به حكومت در آن، اين است كه جامعه انساني را به سوي تكامل مادي و معنوي و در نهايت به طرف خداوند سوق دهد و عدالت اجتماعي را برقرار نمايد و زندگي سالم و مسالمت‏آميزي را براي مردم فراهم آورد.
علي عليه‏السلام احياگر حكومت و سياستي بود كه پيامبر بنا نهاد و اگرچه خود نيز در پيش برد حكومت نبوي نقش به سزايي داشت، امّا 25 سال پس از رحلت پيامبر، زماني كه زمام حكومت را شخصا به دست گرفت، مي‏ديد چهره حكومت اسلامي كاملاً دگرگون شده و از اهداف پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فاصله گرفته است و براي باز گرداندن جامعه به سيره پيامبر و قرآن بايد تلاشي پي گير و طاقت فرسا انجام دهد.
حضرت علي عليه‏السلام در خطبه 131 نهج البلاغه انگيزه خود را از پذيرش حكومت، چنين بيان مي‏دارد:
«پروردگارا! تو مي‏داني آنچه ما انجام داديم، نه براي اين بود كه ملك و سلطنتي به دست آوريم و نه براي اينكه از متاع پست دنيا چيزي تهيه كنيم، بلكه بدان سبب بود كه نشانه‏هاي از بين رفته دينت را بازگردانيم و صلح و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم ديده‏ات در ايمني قرار گيرند و قوانين و مقررات تو كه به دست فراموشي سپرده شده بار ديگر عملي شود.»
همچنين وي در نخستين روز بيعت خود در مسجد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بر بالاي منبر رفته و برنامه‏هاي خود را بدون پرده‏پوشي چنين اعلام كرد:
«هان، بدانيد كه اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونه‏اي بازگشته است كه در روز بعثت پيامبر بود. سوگند به آن كه او را برانگيخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، بايد سخت زير و رو و آزموده شويد. سپس بيخته و از هم جدا گرديد و بر هم زده شويد؛ چنان كه كفگير در ته ديگ طعام زنند؛ بدان سان كه هر كه پايين افتاده فرا رود و هر كه فرا رفته به زير آيد. بايد پيش افتادگاني كه عقب مانده‏اند، پيش افتند و پس افتادگاني كه به ناروا سبقت جسته و برتر شده‏اند، به عقب كشانده شوند. به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزني حقيقت را پنهان كردم و نه هيچ نوع دروغي گفتم.»2
آري، حضرت علي عليه‏السلام تمام تلاش خود را به كار بست تا بتواند سيره حكومتي و سياسي حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را بدون هيچ كم و كاستي در جامعه پياده كند. اصول مهم چنين حكومت و سياستي به شرح زير مي‏باشد:
1. صداقت و راستگويي
بسياري از سياستمداران در طول تاريخ براي رسيدن به قدرت و حكومت تا آنجا كه مي‏توانند به مردم وعده‏هاي دروغ و بي پايه و اساس مي‏دهند تا بتوانند آراي مردم را جمع‏آوري نموده و به قدرت برسند. از جمله، عثمان كه به مردم وعده داده بود كه به روش قرآن و سنت عمل كند، اما بعد از آنكه حكومت را به دست گرفت، نه تنها به روش پيامبر عمل ننمود، بلكه حتي نتوانست روش ابوبكر و عمر را نيز پياده نمايد.3
امام علي عليه‏السلام در همان شوراي شش نفره [كه بعد از رحلت پيامبر براي تعيين خليفه بعد از رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تشكيل شده بود] با قاطعيت و صراحت تمام بيان داشت كه من به سنت پيامبر و اجتهاد خود عمل خواهم كرد. حتي در زمان بيعت مردم با او نيز با صراحت بيان داشت كه براي رسيدن به خلافت، دروغ نخواهم گفت و از صراط حق منحرف نخواهم گشت.
حضرت با شجاعت تمام، همه اموري را كه به قطع، مخالفتهاي بسياري را بر مي‏انگيخت، در همان آغاز بيعت مردم با خود بيان داشت و براي رسيدن به خلافت و به دست آوردن دل مخالفان خويش، حتي دروغ مصلحت‏آميز نيز نگفت.4
علي عليه‏السلام در دوران پيامبر در مسائل متفاوت و در جنگها و حوادث شركت داشت و در همه اين جنگها بسيار موفق عمل نموده بود.
اگر مي‏خواست براي به دست آوردن قدرت به زور و نيرنگ متوسل شود، هيچ كس نمي‏توانست در برابر او قد علم كند، اما همان طور كه خود آن حضرت فرموده است، او هرگز چنين كاري را نكرد. حضرت در بياني مي‏فرمايد:
«لَوْلاَ التُّقي لَكُنْتُ اَدهَي العَرَبِ؛5 اگر تقواي الهي [مانعم] نبود از همه اعراب، زيرك‏تر [و سياست‏مدارتر[ بودم.» و يا در حديثي ديگر مي‏فرمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ لَوْلا كَراهِيَّةُ الغَدْرِ، كُنْتُ مِنْ اَدْهَي النّاسِ؛6 اي مردم، اگر زشتي نيرنگ نبود، من از همه مردم زيرك‏تر بودم.»
2. حق محوري و باطل ستيزي
علي عليه‏السلام از همان اوان زندگي در همه حال بر محور حق و حقيقت تلاش مي‏كرد و در راه حق قدم بر مي‏داشت و سعي در احقاق حق داشت؛ چنان كه پيامبر در اين مورد فرموده است:
«اَلْحَقُّ مَعَ عَليٍّ اَيْنَما مالَ؛7 حق با علي عليه‏السلام است به هر طرفي كه ميل پيدا كند.»
حق محوري آن حضرت زبانزد همه مردم بود و آن حضرت در تمامي مراحل زندگي و حكومتي خود بر احقاق آن مي‏پرداخت؛ چنان كه مي‏فرمايد:
«اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عِنْدَ اللّه‏ِ مَنْ كانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ اَحَبَّ اِلَيْهِ وَ اِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْباطِلِ وَ اِنْ جَرَّ اِلَيْهِ فائِدَةً وَزادَهُ؛8 بي گمان برترين مردم نزد خداوند كسي است كه عمل به حق برايش دوست‏داشتني‏تر از باطل باشد، اگر چه [اين طرفداري از حق و عمل به آن] موجب نقصان و حادثه‏اي برايش شود و اگر چه باطل برايش سودي به همراه داشته باشد و موجب زيادتي براي او شود.»
باز گرداندن اموال غصب شده بيت المال و بر كنار نمودن فرمانداراني كه عثمان آنان را به باطل به كار گماشته بود و اجراي حدود الهي حتي بر نزديكان، نمونه‏اي از كارهاي حضرت علي عليه‏السلام و سيره عملي آن حضرت بر حق مداري حكومت مي‏توان شمرد.
3. قانون گرايي
يكي از اموري كه حضرت علي عليه‏السلام به آن اهتمام تمام مي‏ورزيدند، قانون مدار بودن و اجراي قانون الهي به معناي واقعي كلمه بود. اگر كسي بر خلاف قانون عملي مي‏كرد، بدون در نظر گرفتن موقعيت و مقام وي، حدود الهي و قانوني را بر وي اجرا مي‏كرد و هيچ واسطه و شفاعتي را نمي‏پذيرفت و در اين مورد دقيق عمل مي‏كرد.
از امام باقر عليه‏السلام روايتي نقل شده است كه حضرت علي عليه‏السلام مردي از بني اسد را كه مرتكب خلافي شده بود، دستگير كرد. گروهي از خويشاوندان وي جمع شدند و از امام حسن عليه‏السلام خواستند تا با آنان نزد علي عليه‏السلام برود و از مرد اسدي شفاعت كند، اما امام حسن عليه‏السلام كه پدر خود و التزام وي به قانون را به خوبي مي‏شناخت، به آنان فرمود: خود نزد علي عليه‏السلام برويد، چون وي شما را به خوبي مي‏شناسد. پس آنان علي عليه‏السلام را ديدار كردند و از وي خواستند تا از حد زدن مرد اسدي صرف نظر كند. حضرت در پاسخ فرمود: اگر چيزي را از من بخواهيد كه خود مالك آن باشم، به شما خواهم داد. آن گروه كه گمان مي‏كردند علي عليه‏السلام به آنان پاسخ مثبت داده، از نزد وي بيرون آمدند. امام حسن عليه‏السلام از آنان پرسيد: چه كرديد؟ گفتند: قول مساعد داد و سخناني را كه بين علي عليه‏السلام و خودشان مطرح شده بود، نقل كردند. امام حسن عليه‏السلام كه منظور پدر را خوب فهميده بود، به آنان فرمود: دوستتان تازيانه خواهد خورد. علي عليه‏السلام مرد اسدي را بيرون آورد و تازيانه زد، سپس فرمود: به خدا سوگند من مالك اين امر نبودم كه وي را ببخشم.9
4. انضباط كاري
همه كارهاي حضرت امير عليه‏السلام از نظم و انضباط خاصي برخوردار بود، ولي اين انضباط در امور حكومتي از نمود بيشتري برخوردار بود. حتي آن حضرت هميشه به فرمانداران و مأموران خويش دستور مي‏فرمودند كه در كارهايشان منظم باشند و برنامه دقيق داشته باشند و از بي برنامگي بپرهيزند.
آن حضرت در عهدنامه‏اي كه براي مالك اشتر مي‏نويسد، چنين مي‏فرمايد:
«وَ اِيّاكَ وَالْعَجَلَةَ بِالاُْمُورِ قَبْلَ اَوانِها، اَوِ التَّسَقُّطَ فيها عِنْدَ اِمْكانِها، اَوِ اللَّجاجَةَ فيها اذا تَنَكَّرَتْ، اَوِ الوَهْنَ عَنْها اذا اسْتَوضَحَتْ، فَضَعْ كُلَّ اَمْرٍ مَوضِعَهُ و اَوْقِعْ كُلَّ عَمَلٍ مَوقِعَهُ؛10 از شتاب در مورد كارهايي كه زمانشان نرسيده يا سستي در كارهايي كه امكان انجام آن فراهم است يا لجاجت در اموري كه مبهم است يا سستي در كارها هنگامي كه آشكار است، بر حذر باش و هر كاري را در جاي خود و به موقع انجام بده.»
حتي زماني كه مأموراني را براي گرفتن ماليات گسيل مي‏دارد، به آنان نيز سفارشاتي در داشتن نظم و انضباط در امور مي‏كند؛ چنان كه مي‏فرمايد: «از تأخير در كار و دور ساختن خير بپرهيزيد، زيرا موجب پشيماني مي‏شود.»11
5. انتخاب صالح
حضرت علي عليه‏السلام در سيره حكومتي خويش بسيار مراقب بودند تا افراد صالح و شايسته را براي اداره امور انتخاب كنند و كساني را كه لياقت، شايستگي و برتري بيشتري نسبت به سايرين دارند، براي انجام مسئوليت برگزينند. آن حضرت هرگز اجازه نمي‏دادند واليان ناشايست بر مردم حكومت كنند؛ چنان كه همه افرادي را كه عثمان بر سر كار آورده بود، از كار بركنار نمودند و افرادي را كه شايستگي كافي براي انجام مسئوليت داشتند، بر سر كار آوردند؛ زيرا آنان پست و مقام خود را يا به سبب اشرافيت و يا بازيهاي سياسي به دست آورده بودند. حتي خود معاويه را نيز كه از سران قبيله قريش بود، از كار بركنار نمودند.
ابن عباس مي‏گويد: «وقتي از مكه به مدينه بازگشتم، زماني بود كه مردم با علي عليه‏السلام بيعت كرده بودند. به منزل علي عليه‏السلام رفتم و ديدم مغيرة بن شعبه با حضرت خلوت كرده است. صبر كردم تا مغيره از منزل خارج شد. نزد حضرت رفتم و پرسيدم: مغيره چه مي‏گفت؟ حضرت فرمودند: مغيره دو بار نزد من آمد.
يك بار از من خواست تا معاويه را از كار بركنار نكنم، ولي چون نتيجه‏اي نگرفت، بار دوم نزد من آمد و از من خواست كه وي را بركنار كنم. ابن عباس گفت: مغيره بار اول از روي خيرخواهي از تو درخواست ابقاي معاويه را كرد و بار دوم به تو خيانت ورزيد.
حضرت فرمود: حال، چه نصيحتي داري؟ ابن عباس گفت: من نيز از تو مي‏خواهم كه معاويه را ابقا كني؛ زيرا اگر چنين نكني، درباره بيعت بازخواست خواهي شد و قتل عثمان را به گردن تو خواهند گذاشت و شام را بر ضد تو خواهند شوراند و از طرف ديگر، من از طلحه و زبير نيز ايمن نيستم كه بر تو نياشوبند و عراق را بر ضد تو بسيج نكنند. حضرت فرمود: اينكه گفتي: «صلاح است معاويه را ابقا كنم»؛ به خدا سوگند شك ندارم كه خيرخواهي است، اما زود گذر است و دينم مرا ملزم مي‏سازد كه تمام كارگزاران عثمان را بركنار سازم. اگر پذيرفتند كه به خير و صلاح خودشان است و اگر نپذيرند سر و كارشان با شمشير است.
بار ديگر ابن عباس از حضرت خواست كه چند روزي از خلافت كناره‏گيري كند و بعد كه اوضاع آرام شد باز گردد. چون مردم كسي بهتر از او را ندارند، باز به سراغ او خواهند رفت و دوباره با او بيعت خواهند كرد و يا اينكه معاويه را ابقا كند.
حضرت اين بار نيز نپذيرفت و فرمود حتي يك ساعت هم معاويه را ابقا نخواهد كرد.12
بنابراين، آن حضرت به وظيفه سنگين و الهي خودش عمل نمود. امام نه تنها عدالت را فداي اميال و حكومت خويش نكرد، بلكه خود و حكومتش را فداي حق و عدالت كرد. حضرت علي عليه‏السلام در مورد انتخاب فرد شايسته براي حكومت و ويژگي او چنين مي‏فرمايند: «اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اَحقَّ النّاسِ بِهذَا الاَمرِ اَقْواهُم عَلَيْهِ، و اَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِاللّه‏ِ فيهِ؛13 اي مردم سزاوارترين كس به حكومت، قوي‏ترين مردم نسبت به آن و داناترين آنان به فرمان خداوند در مورد آن است.»
6. صيانت كارگزاران
با آنكه حضرت علي عليه‏السلام اهتمام ويژه‏اي در انتخاب كارگزاراني شايسته و با كفايت داشت و افرادي را كه از هر لحاظ لياقت كافي براي اداره امور جامعه داشتند، به كار مي‏گماشت، ولي پس از انتخاب، آنان را به حال خود وانمي‏گذاشت و به شيوه‏هاي گوناگون تلاش مي‏كرد آنان را از افتادن در دام انحراف باز دارد. برخي از اين شيوه‏ها عبارت‏اند از:
الف) نشان دادن راه
آن حضرت با نشان دادن خط مشي و شيوه رفتار كارگزار صالح كه از طريق راهنمايي و پند و اندرز و نصيحت صورت مي‏گرفت، آنان را نسبت به لغزشهايي كه در طريق قدرت وجود دارد، آگاه مي‏ساخت؛ چنان كه در نامه‏هايي كه به كارگزاران نوشته است، بهترين اندرزها و پندها را مي‏توان مشاهده نمود.
آن حضرت در نامه‏اي كه به مالك اشتر نوشته است، او را در مقابل حوادث و چگونگي حكومت چنين راهنمايي مي‏كند.
«اي مالك، بدان من تو را به كشوري فرستادم كه پيش از تو دولتهاي عادل و ستمگري بر آن حكومت داشتند و مردم به كارهاي تو همان گونه مي‏نگرند كه تو در امور زمامداران پيش از خود مي‏نگري و هماره درباره تو همان خواهند گفت كه تو درباره آنان مي‏گفتي... . از گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن كه دوست داري خداوند از عفوش به تو عنايت كند.
بايد افرادي كه درباره مردم عيب‏جوترند از تو دور باشند. در تصديق سخن‏چينان شتاب نكن؛ زيرا آنان اگرچه در لباس ناصحان جلوه‏گر شوند، خيانت كارند. بخيل را در مشورت خود راه مده؛ زيرا تو را از احسان منصرف و از تهيدستي و فقر مي‏ترساند... . با افراد باشخصيت و اصيل و خوش سابقه رابطه برقرار كن و پس از آن با مردم شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار ؛ چراكه آنها مراكز نيكي‏اند. در ميان مردم، برترين فرد نزد خداوند را براي قضاوت برگزين و... .14»
آري حضرت علي عليه‏السلام اين‏چنين به كارگزاران خود پند و اندرز مي‏دهد و آنها را از لغزشهايي كه ممكن است دچار آن شوند، بيمه مي‏كند.
ب) تأمين مالي كارگزاران
كارگزاران با تأمين معيشت، ديگر از لحاظ مالي نيازمند نخواهند بود تا چشم طمع به دست اين و آن بدوزند و يا اينكه ثروتمندان بخواهند آنان را از طريق پول و ثروت تطميع كرده و بفريبند و به مطامع سياسي خود برسند. امام علي عليه‏السلام از طريق رفع مشكلات و توسعه زندگي كارگزاران، سلامت نظام اداري را تضمين مي‏نمايد.
حضرت علي عليه‏السلام در قسمتي ديگر از عهدنامه مالك چنين تصريح مي‏كند:
«... ثُمَّ اَسْبِـغْ عَلَيْهِمُ الاَْرْزاقَ فاِنَّ ذلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَي اسْتِصْلاحِ اَنْفُسِهِمْ، و غِنيً لَهُم عَنْ تَناوُلِ ما تَحْتَ اَيْديهِمْ؛15 سپس روزي فراوان بر آنان ارزاني دار؛ زيرا اين كار آنها را در اصلاح خويش تقويت مي‏كند و از خيانت در اموالي كه زيردست آنها است، بي‏نياز مي‏سازد.»
ج) انجام بازرسي مستمر
آن حضرت هميشه به فرمانداران خود توصيه مي‏نمود كه افرادي خبره و متعهد و امين به عنوان بازرس به صورت آشكار و پنهان، كار عاملان و كارمندان حكومتي را مورد بررسي قرار دهند و آنچه را كه مشاهده نموده‏اند، به فرمانداران گزارش دهند؛ چنان‏كه به مالك اشتر چنين امر مي‏فرمايند:
«... ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدقِ والوَفاءِ عَلَيْهِم، فَاِنَّ تَعاهُدَكَ فِي السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَي اسْتعمالِ الاَمانَةِ والرِّفقِ بالرَّعِيَّةِ. و تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعوانِ، فاِنْ اَحدٌ مِنْهُم بَسَطَ يَدَهُ اِلي خيانَةٍ اِجْتَمَعَتْ بِها عَلَيهِ عِنْدَكَ اَخْبارُ عُيُونِكَ، اِكْتَفَيْتَ بِذلكَ شاهِدا فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقوُبَةَ في بَدَنِهِ و اَخَذْتَهُ بِما اصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بمقامِ المَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بالخيانَةِ، و قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهَمَةِ؛16 كارهاي آنان را زير نظر بگير و [براي آنان [مأموران مخفي راستگو و باوفا بگمار؛ زيرا مراقبت و بازرسي پنهاني امور آنان، سبب مي‏شود كه آنان به امانت‏داري و مداراي با مردم وادار شوند. اعوان و انصار خويش را سخت زيرنظر بگير. اگر يكي از آنان به خيانت دست زد و گزارش مأموران مخفي تو به اتفاق آن را تأييد كرد، به همين مقدار از شهادت بسنده كن و او را زير تازيانه كيفر بگير و آنچه به خاطر اعمالش به دست آورده از او بگير و او را در جايگاه ذلت قرار ده و علامت خيانت بر او بگذار و طوق بدنامي به گردنش بيفكن.»
آن حضرت در نامه‏اي به منذربن جارود، فرماندار خود در اصطخر چنين نوشت:
«به من گزارش داده‏اند كه كارهاي حكومتي را رها كرده، به لهو و لعب و صيد و شكار مي‏پردازي و به تفريح و گردش مي‏روي و در اموال عمومي و خداوند دست خيانت دراز كرده، و به خويشاوندانت داده‏اي، گويي كه ميراث پدر و مادر توست. به خدا سوگند! اگر اين گزارش درست باشد، همه خويشاوندانت و خاك كفشت از تو بهتر خواهند بود و بدان كه لهو و لعب مورد رضاي خداوند نيست و خيانت به مسلمانان است. و سپس حضرت او را مجازات كرده و از كار بركنار كردند.17»
د) تشويق درستكار و تنبيه خلافكار
حضرت علي عليه‏السلام همان‏طور كه مراقب بود تا كارگزاراني شايسته و درستكار را به كار بگمارد و به دقت مواظب اعمال و رفتار و كارهاي آنان باشد، از طرف ديگر كارگزاراني را كه در حوزه فرمانداري او به درستي رفتار مي‏كردند، مورد تشويق قرار مي‏داد و كساني را كه در كارهايشان خيانت مي‏نمودند، به سختي مورد مجازات و كيفر قرار مي‏دادند؛ چنان كه در اين مورد به مالك اشتر مي‏فرمايند:
«ولايَكُونَنَّ المُحْسِنُ والمُسي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سواءٍ، فانَّ في ذلِكَ تَزْهيدا لاَِهْلِ الاِحْسانِ فِي الاِحسانِ و تدريبا لاَِهْلِ الاِساءَةِ عَلَي الاِْساءَةِ. وَ اَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهُ؛18 هرگز نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان باشند كه ميل نيكوكار را در نيكي كم مي‏كند و بدكار را به بدي وا مي‏دارد. هريك از آنان را مطابق كاري كه انجام داده‏اند، پاداش ده.»
ه··) حساب‏رسي كارگزاران
حضرت امير عليه‏السلام به‏طور پنهاني و يا آشكار به حساب‏رسي كارگزاران خود مي‏پرداخت؛ چنان‏كه مي‏بينيم براي آگاهي از اوضاع و احوال زياد بن ابيه كه كارگزار آن حضرت در فارس بود، مأموري را فرستاد و به او دستور داد پس از حساب‏رسي كامل، آنچه را كه زياد گرد آورده است، نزد من بياور. زياد گزارش نادرستي به مأمور داد. امام از طريق ديگر مأموران خويش دانست كه زياد گزارش نادرست به مأمور او داده است. از اين‏رو، نامه‏اي به وي نوشت:
«اي زياد! به خدا سوگند تو دروغ گفته‏اي و اگر خراج و مالياتي را كه از مردم گرفته‏اي كامل نزد ما نفرستي، بر تو بسيار سخت خواهيم گرفت و مجازات سختي خواهي ديد، مگر اينكه آنچه گزارش داده‏اي محتمل باشد.19»
7. مردم داري و مهرورزي
حكومتها طبق روشهاي مادي و دنيامدارانه، سعي مي‏كنند از هر ابزاري براي جلب توجه مردم بهره برند، بدون اينكه در حقيقت مردم را به حساب آورند. اما روش حكومت امام علي عليه‏السلام مهرباني و مهرورزي عاطفي و معنوي با مردم، توجه به نيازها و مشكلات آنان و تلاش براي خدمت به خلق خدا بود؛ چنان كه در نامه خود به مالك اشتر چنين نوشت:
«و اَشْعِرْ قَلبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعيَّةِ والمَحَبَّةَ لَهُم وَاللُّطفَ بِهِمْ ولاتكونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعا ضارِيا تَغْتَنِمُ اَكْلَهُمْ؛20 دلت را براي رعيت پر از مهر و محبت و لطف كن و بر آنها درنده آزار دهنده‏اي مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري.»
از نظر حضرت علي عليه‏السلام مهرباني و محبت با مردم در جذب دلها و اداره كردن انسانها نقش ارزنده‏اي دارد و باعث مي‏شود زمامدار بر قلوب مردم حكومت كند. اين يك اصل اسلامي است كه امام سخت به آن وفادار بود و به آن به عنوان يك اصل مهم در حكومت مي‏نگريست.
8. توجه خاص به ضعفا و ستم‏ديدگان
در هر جامعه‏اي كساني هستند كه دچار محروميت يا ضعف شده‏اند و به گرفتاري و يا ستمي دچار شده‏اند. در چنين جامعه‏اي عدالت اقتضا مي‏كند كه حاكم همه انسانها را به يك چشم بنگرد و در بين آنان تساوي حقوق و امكانات فراهم آورد.
امام علي عليه‏السلام در روش حكومتي خويش هميشه اين اصل مهم را مدنظر داشته و بر آن تأكيد مي‏ورزيدند. در توصيه هايي كه آن بزرگوار به كارگزاران خود داشته‏اند، چنين آمده است:
«ثُمَّ اللّه‏َ اللّه‏َ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلي مِنَ الَّذينَ لا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ المَساكينِ والمُحتاجِينَ واَهْلِ البُؤْسي و الزَّمني؛21 سپس خدا را خدا را در طبقه پايين از مردم، آنان كه راه چاره ندارند؛ از تهيدستان و نيازمندان و گرفتاران و كساني كه [به خاطر بيماري[ زمين گير شده‏اند [مراقب باش].»
9. انتقاد پذيري
اميرالمؤمنين عليه‏السلام به صراحت كلام حق را براي مسئولان جامعه بيان مي‏كرد و در عين حال تأكيد مي‏ورزيد كه اين سنگيني كلام حق را بايد پذيرفت؛ چراكه اگر كلام حق براي كسي سنگين باشد، عمل به آن برايش دشوارتر خواهد بود. حضرت علي عليه‏السلام از مردم مي‏خواهد كه حرف حق را در هرحال به او يادآوري كنند و او را بي‏نياز از مشورت و نصيحت ندانند:
«فلا تكُفّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَاِنّي لَسْتُ في نَفْسي بِفَوقِ اَنْ اُخْطِي‏ءَ ولا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعلي الاّ اَنْ يَكْفِيَ‏اللّه‏ُ مِنْ نفسي ما هو اَمْلَكُ بِهِ مِنِّي؛22 پس، از گفتن سخن حق يا مشورت عدالت‏آميز خودداري نكنيد؛ زيرا من خويشتن را مافوق آنكه اشتباه كنم نمي‏دانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم، مگر اينكه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است.»
البته، اگرچه حضرت انتقاد خيرخواهانه را سازنده مي‏داند، اما هشدار مي‏دهد كه اين نقد و انتقاد و عيب‏نمايي افراد از زمامداران خويش، نبايد به مخالفت و تمرد و عدم اطاعت از حاكمان حق و عادل منجر شود؛ زيرا نتيجه مخالفت بي اساس و انتقاد مغرضانه، فساد جامعه و عدم توانايي حاكم عادل بر مديريت صحيح و رشد جامعه است؛ چنان‏كه فرموده است:
آفةُ الرَّعِيَّةِ مُخالَفَةُ القادَةِ23؛ آفت مردم مخالفت با زمامداران است.»
حضرت با توجه به اينكه نقد سازنده مي‏تواند بسياري از انحرافهاي زمامداران را اصلاح كند و جامعه را به سوي ترقي و تكامل پيش برد، تأكيد فراواني بر انتقاد سازنده دارد. در سيره امام علي عليه‏السلام راه انتقاد و نصيحت باز بود و خود حضرت در دوران 25 ساله زمامداري خلفاي سه‏گانه بارها به آنها پند مي‏داد و نسبت به كارهاي خلافشان به شدت انتقاد مي‏كرد و راه خير و صلاح را به آنها نشان مي‏داد.
1۰. برابري در حقوق
اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به صراحت مي‏فرمايد: «لي مالَكم وَ عَلَيَّ ما عَلَيْكُمْ24؛ براي من است آنچه كه براي شماست و بر من است آنچه كه بر شماست.»
اين حديث، برابري همگان در برخورداري از امكانات جامعه و لزوم پاسخ گويي ايشان در برابر وظايف را روشن ساخته است. البته، از ساير فرموده‏هاي مولا استفاده مي‏شود كه حاكم جامعه اسلامي هرچند در حقوق با ديگران برابر است و زياده از ديگران حقي بر خود قائل نيست، از نظر تكليف، خود را بيش از ديگران براي خدمت به جامعه و اعلاي كلمه حق و اقامه عدل مسئول و مكلف مي‏داند. به همين دليل است كه از استانداران مي‏خواهد كه زندگي خود را با ضعفاي جامعه بسنجند، نه با مرفّهان و برخورداران.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط فلورا جلال پور  | 
براي بقا واستمرار وتقويت "رشته دوستي"،هم بايد عواملي كه آنرا سست مي كند شناخته و زدوده شود،هم آنچه مايه تقويت وريشه دار شدن "نهال دوستي"است مورد توجه قرار گيردو درخت دوستي آبياري گردد.

در اين بخش نحوه ي رفتار درست با دوستان و اصولي كه بايد در دوستي ها رعايت كرد ملاحظه مي فرماييد:

1-خوشرويي:چهره ي باز وخندان و رفتار با مهر ومحبت يكي از رموز دوست يابي است

2-نرمش و مدارا:انعطاف پذيري ، نرم خويي وخوش رفتاري مايه ي جذب دلهاست.

3انصاف:پرهيز از امتياز طلبي براي خود وبرابر دانستن خود با افراد ديگر

4) پرهيز از تكلف آوري:تكلف يعني خود را به زحمت انداختن به خاطر ديگري.حضرت علي (ع) مي فرمايد:

«بدترين دوستان كسي است كه ديگران به خاطر او به زحمت بيافتند.»


نهج البلا غه ، حكمت 479


5)پرهيز از تضييع حقوق:بايد مواظب باشيم در عالم رفاقت وصميميت ، به حساب خودماني بودن حق ديگران را ضايع نكنيم.

6)رعايت حد ومرز:اعتدال در هر چيزي خوب است و افراط در دوستي ودشمني مايه ي پشيماني است.

حضرت علي (ع):

«با دوستت به اندازه و حد معيني دوستي كن ، شايد روزي دشمنت شود.دشمنت را هم تا اندازه معيني دشمن بدار ،شايد روزي با تو دوست شود.»

7)خطا پوشي:دوستان همدل وبا صفا نسبت به يكديگر آبرو داري مي كنند.

8)پاسخ بدي با خوبي:حضرت علي (ع) مي فرمايد:

«برادرت را با نيكي به او، سرزنش كن وشرّ او را با احسان به وي،برگردان.»

نهج البلاغه،حكمت 158


9)پرهيز از عوامل جدايي:جام ظريف دوستي را بايد چنان مراقبت كرد كه نشكند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:35  توسط فلورا جلال پور  | 
وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى همه مردم مايه رحمت بود و هيچ كس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمىكرد.
همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به اين رهنمودها دعوت مىكرد:1 ـ رشد و اعتلاى انسانيّت، مىفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نيز از خاك است.»2 ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ،3 ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،4 ـ آسان گيرى و گذشت قبل از مجازات.
از اين رو، مشاهده مىكنيم كه جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانيّت انجام مىشده است.
آن حضرت به نيكى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مىداد.
او نمونه هاى كامل از رحمت را در فتح مكّه نشان داد كه با وجود پيروزى بر دشمنان با ايشان برخوردى نيكو كرد، با توجّه به اين كه مىتوانست از همه آنان انتقام گيرد، ولى آنان را بخشيد و فرمود: برويد شما آزاد هستيد! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» كه براى قتل آن حضرت مىكوشيد، دست يافت، ولى از او گذشت و او را آزاد كرد.
پيامبر با اسيران با مدارا و رحمت برخورد مىكرد، بر بسيارى از آنان منّت مىگذاشت و آزادشان مىساخت و لشكريان را به آنان سفارش مىكرد.
از جمله در يكى از جنگها، با دست خود، دست اسيرى را - كه صداى ناله او را شنيد ـ باز كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:31  توسط فلورا جلال پور  | 
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در موضوعاتى كه به وسيله وحى و نصِّ قرآن، حكم آن معيّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و ديگران، حقِّ مداخله قائل نبود و اين دسته از احكام را بدون چون و چرا به اجرا در مىآورد; زيرا تخلّف از آن احكام، كفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ»; «و كسانى كه به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نكرده اند ، آنان خود كفر پيشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به كار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عين حال يك امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.
كسى حقّ مداخله در كارهاى خصوصى ديگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مىدانست و با اين كه فكر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحكّم و استبدادِ رأى رفتار نمىكرد و به افكار مردم بى اعتنايى نمىنمود.
نظر مشورتى ديگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مىداد و دستور قرآن مجيد را عم تأييد نموده و مىخواست مسلمين اين سنّت را نصب العين خود قرار دهند.
در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز كنيد.
اوّل درباره اين كه اصحاب با قريش بجنگند و يا آنها را به حال خود ترك كرده و به مدينه مراجعت كنند.
همگى جنگ را ترجيح دادند و آن حضرت تصويب فرمود.
دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد كه نظر حباب بن منذر مورد تأييد واقع شد.
سوم در خصوص اين كه با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.
بعضى كشتن آنها را ترجيح دادند و برخى تصويب نمودند آنها را در مقابل فديه آزاد نمايند و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت كرد.
در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد كه آيا در داخل شهر بمانند و به استحكامات دفاعى بپردازند و يا در بيرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگيرند، كه شقّ دوم تصويب شد.
در جنگ احزاب، شورايى تشكيل داد كه در خارج مدينه آرايش جنگى بگيرند و يا در داخل شهر به دفاع بپردازند.
پس از تبادل نظر بر اين شدند كه كوه سلع را تكيه گاه قرار داده و در پيشاپيش جبهه جنگ، خندق حفر كنند و مانع هجوم دشمن گردند.
در غزوه تبوك امپراطور روم از نزديك شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوريه به هراس افتاده بود و چون به لشكر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمىكرد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به مشورت پرداخت كه آيا پيشروى كند و يا به مدينه برگردند كه بنا به پيشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجيح داد.
چنان كه مىدانيم همه مسلمانان به عصمت و مصونيّت او از خطا و گناه، ايمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمىدانستند، ولى در عين حال، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مىنمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمىگذاشت و با كمال ملايمت با جواب قانع كننده، انتقاد كننده را به اشتباه خود واقف مىكرد.
او به اين اصل طبيعى اذعان داشت كه آفريدگار مهربان، وسيله فكر كردن و سنجيدن و انتقاد را به همه انسانها عنايت كرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.
پس چگونه مىتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ويژه دستور فرموده است كه هر گاه زمامداران، كارى بر خلاف قانون عدل مرتكب شدند، مردم در مقام انكار و اعتراض بر آيند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به لشكرى از مسلمانان مأموريت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب كرد.
فرمانده در ميان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگين شد و دستور داد هيزم فراوانى جمع كنند و آتش بيفروزند.
همين كه آتش برافروخته شد گفت: آيا رسول خدا به شما تأكيد نكرده است كه از اوامر من اطاعت كنيد؟ گفتند: بلى.
گفت: فرمان مىدهم خود را در اين آتش بيندازيد.
آنها امتناع كردند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مىكردند براى هميشه در آتش مىسوختند! اطاعت در موردى است كه زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنين كه سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار كه از پيشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند كه چرا آنها را بر ما ترجيح دادى؟ فرمود: همگى معترضين در يك جا گِرد آيند، آن گاه به سخن پرداخت و با بيانى شيوا و دلنشين آنها را به موجبات كار، آگاه نمود، به طورى كه همگى به گريه افتادند و پوزش خواستند.
همچنين در اين واقعه، مردى از قبيله بنى تميم به نام حُرقوص (كه بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض كرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار كن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهيد هم اكنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او كرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى رفتار خواهد كرد؟»در صلح حديبيّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قريش انتقاد مىنمود كه چرا با شرايط غير متساوى پيمان مىبندد؟ رسول اكرم با منطق و دليل، نه با خشونت، او را قانع كرد.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با اين روش خود، عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حكومت را به فرمانروايان دنيا مىآموخت تا بدانند كه منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالك الرّقابى! و مىبايد همه جا صلاح امر زير دستان را در نظر بگيرند نه اينكه هوس هاى خودشان را بر آنها تحميل نمايند.
مىفرمود: «من به رعايت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شايسته ترم و قرآن كريم مقام و منزلت مرا معرّفى كرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر كس از شما از دنيا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و يا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَيْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و كفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، اين است سيماى صميمى و چهره تابناك پيامبر بزرگوار اسلام، و چنين است سيره عملى آن حضرت.
او كسى است كه اخلاق انسانى و ملكات عاليه را در زمانى كوتاه آن چنان در دل مسلمين گسترش داد كه از هيچ، همه چيز را ساخت! او با رفتار و كردارش گردن كشان عرب را به تواضع، و زورگويان را به رأفت، و تفرقه افكنان را به يگانگى، و كافران را به ايمان، و بت پرستان را به توحيد، و بى پروايان را به پاكدامنى، و كينه توزان را به بخشايش، و بيكاران را به كار و كوشش، و درشتگويان و درشتخويان را به نرمخويى، و بخيلان را به ايثار و سخاوت، و سفيهان را به عقل و درايت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدايت رهبرى فرمود.
صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعينَ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:27  توسط فلورا جلال پور  | 
پيامبر اسلام (ص):
ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)
حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.
امام صادق (ع)
لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج2/ ص 246)
هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست
امام صادق (ع)
من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)
هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد
امام علي (ع)
حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)
خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است
قرآن كريم:
انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه 4)
همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي
محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:
آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.
امام صادق:
از مانيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد. ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)
پيامبر اسلام:
خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است. ( وسايل الشيعه / ج2/ ص221)
پيامبر اسلام:
انكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص22)
امام علي(ع) :
في سعه الاخلاق ، كنوز الارزاق. ( سفينه البحار/ج1/ ص411)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:24  توسط فلورا جلال پور  | 
 


 بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص)و امامان (ع)با مخالفانشان الگوي بسيار ارزنده اي براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق(ع)در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد:

در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر(ص)انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء»(از ماديون معروف)وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگمي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد(ص)و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادقهستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبكسري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود،هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديمبا متانت شروع به به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب). در روايات اسلامي كه در تفسير آيه 29 سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق(ع)مي خوانيم:

 <<مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم»نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند>>
 
 (اصول كافي ،جلد5،ص77،حديث 91 )

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:35  توسط فلورا جلال پور  | 
 

 اسلام ، برنامه تكامل انسان است . اصلى ترين عناصر اين برنامه ، محبّت است .
 عنصر محبّت ، تا آنجا در تحقّق برنامه هايى كه اسلام براى پيشرفت جامعه انسانى پيش بينى كرده مؤثّر است كه امام باقر عليه السلام ، دين اسلام را چيزى جز محبّت نمى داند و مى فرمايد :
 هَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ ؟
 آيا دين ، جز محبّت است ؟
 پيشوايان بزرگ اسلام، براى اين كه مردم با شيرينى محبّت، زندگى را شيرين كنند و از بركات اين نعمت بزرگ الهى بهره مند شوند ، با جملاتى زيبا و رسا و در ذهن ماندنى ، مانند «رأس العقل» ، «اوّل العقل» و «نصف العقل» ، آن را توصيف كرده اند و مردم را به دوستى و الفت نسبت به يكديگر و افزايش «خويشاوندان محبّتى» تشويق كرده اند ؛ چرا كه آنان از اقوام نَسَبى و سببى ، كارسازترند .
 منبع : راهنمای محبت - محمد مهدی ری شهری

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:27  توسط فلورا جلال پور  | 
 پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مى‏كند ، آنجا كه مى‏فرمايد :
 
 « اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ » ۱ .
 
 نيازمندى‏ها و حوائج خود را در ميان امت من از آراستگان به مهر و محبّت بخواهيد تا به رزق و روزى دست يابيد و كامياب و رستگار شويد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد : مهر و رحمت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است ، نيازمندى‏ها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهيد كه به رزق و روزى نرسيد و كامياب نگرديد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏گويد : خشم و غضب من در آنان است .
 
 و در حديثى ديگر فرمود :
 
 « إذا طَبَخْتَ مَرَقَةً فَاكْثُرْ مَاءَهَا وَاغْرُفْ لِجِيْرانِكَ مِنْها » ۲ .
 
 هرگاه آب گوشت پختى به آبش بيفزاى و براى همسايه‏ات ظرفى از آن ببر .
 
 
 سنگدلى و بى‏رحمى به اندازه‏اى مورد نفرت خدا و اولياى اوست كه آن را از سنگين‏ترين و بزرگ‏ترين عقوبت‏هاى حق شمرده‏اند .
 
 حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد :
 
 « مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ » ۳ .
 
 كيفرى بزرگ‏تر از سنگدلى براى عبد مقرر نشده است .
 
 
 همان طور كه كيفرى براى عبد بزرگ‏تر از سنگدلى نيست و اين سنگدلى مايه و ريشه عذاب الهى در قيامت است ، نعمت و عنايتى براى عبد ، عظيم‏تر از رقّت قلب و مهر و مهرورزى و عشق و عاطفه نيست ، مهر و رقتى كه مايه و ريشه رحمت الهى و سبب به دست آوردن بهشت ابد و لطف سرمد در قيامت است .
 
 منابع :
 
 ۱ ـ مجموعة ورام : 1/9 ؛ ارشاد القلوب : 1/184 ، باب 51 .
 
 ۲ ـ مجموعة ورام : 1/6 ؛ ارشاد القلوب : 1/184 ، باب 51 .
 
 ۳ ـ تحف العقول : 296 ؛ مجموعة ورام : 1/2 ؛ بحار الأنوار : 75/176 ، باب 22
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:25  توسط فلورا جلال پور  | 


www.takpc.myblog.ir

online